قصه زندگی... - عشق حقیقی
X
تبلیغات
رایتل

عشق حقیقی

یه جایی واسه تنهائیام

من از قصه زندگی ام نمی ترسم


من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.


ای بهار زندگی ام


اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست


اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد


برگرد


باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را


باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا


باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.


بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم


بدان که قلب من هم شکسته


بدان که روحم از همه دردها خسته شده.


این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.


پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام...
   

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389ساعت 02:42 ق.ظ توسط عشق حقیقی نظرات (7)





ساخت کد صوتی آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس