بوی مهر میاد ... - عشق حقیقی
X
تبلیغات
رایتل

عشق حقیقی

یه جایی واسه تنهائیام

 

فقط بوی ماه مهر نبود...

دلهره های ناتمام شب هم بود...

عشق کیف و بوی ورق کتابهایت و پاکن میلان...

مداد شمعی های از کمر شکسته و کج کوله ات...

دعوای ساندیس و پشمک...

نیمکتهایی که صدای قیژ قیژشان تمامی نداشت...

کیف همکلاسی ات که همیشه سد راه نگاه های دزدکی ات بود

نامه های توی جامیزت هم بود...

ضربدرهایی که مبصر انگار روی روح و جسمت میکشید...

یک بوی دیگر هم بود..

بوی گچهایی که تو صورتی اش را دوست داشتی...

صدای اشنای قدمهای مراقب که تنت را میلرزاند...

درد تلخ خط کشهای چوبی...

صدای شق لیوان تاشو...

بوی صابون کاغذی...

خنده های مستانه ی زنگ ورزش و شعر هایی که بلد بودی...

"عمو زنجیر باف" دستمال پشت سر کی بندازم"

پول خورد های دوست داشتنی و ساندویچهای کثیف...

روپوشهای یک رنگ و یک شکل...

تصمیم لعنتی کبری و چوپان بخت برگشته ی دروغگو..

پرتقال فروشی پرتقالهایش از قرار...

پیکی که تو هیچ وقت به "لبخندهایش" نخندیدی...

خودکار قرمز معلمت...

....بودند...بودند...بودند و تو هیچوقت بودنشان را نفهمیدی...همانجور که رفتنشان را  

نفهمیدی

نوشته شده در یکشنبه 4 مهر 1389ساعت 08:15 ب.ظ توسط عشق حقیقی نظرات (13)





ساخت کد صوتی آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس